1. در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.
2. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
3. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
4. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
5. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
6. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
7. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
8. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
9. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
10. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
11. در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
12. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
13. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
14. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
15. در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/26ساعت 11:40  توسط احسان
|
درسته قرار بر این بود که این ورا پیدام نشه اما مسئله ای حیاتی پیش آمد که وجدانم اجازه نمی داد با شما در میون نذارم بلکه شما هم مثل من دچار یاس فلسفی و افسردگی زمستانی نشید ...
جون هر کی که دوست دارین اگه خواستین برین فیلم ببینید به اسمها توجه نکنید ... بذارین یک چند وقت از اکران فیلمها بگذره نقد های تخصصی و غیر تخصصی رو یک مروری بکنید بعد فیلمتونو انتخاب کنید ...نه مثل ما کورکورانه خودمونو سپردیم به یک عشق سینما که همه سیاهی لشگر فیلمها رو با اسم میشناسه و آن دیدیم که نبایست ...
خلاصه عرض کنم که این فیلم تاکسی نارنجی که نه فیلم نامه داره نه بازی نه تکنیک نه ... و همین جور رو اعصابه سطحی کمتر از فیلم های وسط ظهر تلویزیون داره، می تونه حداقل جایزه بدترین فیلم تاریخ سینمای ایرانرو ببره، نوش جونش!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/10/21ساعت 23:38  توسط علی
|
فرض کنید تمام تحولات جهان از ابتدا تا زمان حاضر در عرض مدت بیست و چهار ساعت رخ داده باشد. در این صورت انفجار بزرگ در کمتر از یک ده میلیاردم ثانیه به وقوع پیوسته و اتم های ثابت چند ساعت بعد در مدت چهار ثانیه شکل می گیرند ، اما ستارگان و کهکشان ها در اول سپیده دم صبح بوجود می آیند و منظومه شمسی ما باید تا حوالی ساعت شش عصر صبر کرده باشد . زندگی بر روی کره زمین در حدود ساعت هشت شب آغاز شده است و اولین مهره داران در حدود ساعت ده ونیم شب به روی زمین خزیده و دایناسورها از ساعت یازده وسی و پنج دقیقه شروع به پرسه زدن کرده اند که تا چهار دقیقه مانده به نیمه شب ادامه داشته است و انسانهای اولیه برای اولین بار حدود ده ثانیه به نیمه شب بطور عمود بر روی زمین گام بر داشته اند . انقلاب صنعتی و تمام عصر مدرن ما هم کمتر از یک هزارم ثانیه آخر را اشغال می کند. بااین وصف در این همین برش کوتاه زمانی، چهره این سیاره به اندازه همه اعصار قبل تغییر کرده است .!!!!

(چند روز پیش که خبر کشف آب در کره ماه توسط ناسا رو خوندم یاد این مطلب افتادم که چند ماه پیش در یک سفر توی یک اطلس جغرافیایی ایران وجهان بطور اتفاقی خونده بودم و بعد با خودم فکر کردم که واقعا ما داریم چی کار می کنیم؟! )
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/09/08ساعت 12:46  توسط احسان
|
وقتی شرح آلبوم محسن نامجو رو شنیدم یک کم مبهوت شدم اما براش متاسف نیستم فقط حالم از این کارش بهم خورد . سعی میکنم برای خودم ارزش قائل بشم. همچین چرندیاتی رو که عمراْ کسی نشنیده رو گوش ندم.حالا آهنگهای قبلیش هم همچین خیلی جدی نبود زیادی مجردی فکر میکنه!
دیگه امیدوارم به این زودی ها آلبوم نده!
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/21ساعت 15:10  توسط علی
|
باید یک مسئله رو توضیح بدم که در انتشار مطالب این وبلاگ هیچ گونه قصد و غرضی وجود نداشته اگر کسی رنجیده ما رو حلال کنید.... فعلا خدانگهدار

+ نوشته شده در شنبه
1388/07/18ساعت 17:18  توسط علی
|
فکر نمی کردم یک وبلاگ با ۱۰ بازدید کننده در روز باعث دردسر باشه ولی مثل اینکه اینجوری میگن.....
اینجا باید چند تا جوابیه هم بنویسم: اولاً اگه ما واقعاً کاری کرده بودیم خوب مدارک جرم را از بین میبردیم یعنی حداقل مطالبو پاک می کردیم...
حالااینکه مطلب الکل مورد عنایت حراست قرار گرفته واقعاً جای تامل داره ... چی بگم فقط بدانید که الکل را برای پاک کردن اثر چسب بر روی ماکت تهیه کرده بودیم و باقی آن را همان شب هم به فنا دادیم و تمامش کردیم اونم تو اردیبهشت ماه !!! ....
خیلی دوست داشتم یهو یک کسی از مقامات بالا بیاد و این قضیه رو فیصله بده اما ...
دوشنبه وقت مشاوره گرفتم برم ببینم چی میشه ...............
+ نوشته شده در شنبه
1388/07/18ساعت 7:47  توسط علی
|

متن خبر ۱۳ بهمن ۸۷ :كتاب قانون آخرين ساخته مازيار ميري كارگردان جوان سينماي ايران است كه نتوانست قفل جشنواره فيلم فجر را به روي خود باز كند اين فيلم نيز كه به مانند آثار قبلي سازندهاش مشكل پروانه نمايش دارد براساس فيلمنامهاي از مازيار ميري ساخته شده و داستان يك مهندس ايراني را روايت ميكند كه در جريان ماموريتي كاري در خارج از كشور به دختري مسيحي علاقهمند ميشود اين دلباختگي پس از بازگشت به ايران مشكلاتي را برايش به وجود ميآورد.
پرويز پرستويي، داوود فتحعلي بيگي، فريبا جديكار و نگار جواهريان از بازيگران ايراني آن هستند «و دارين حمسه» بازيگر لبناني نيز نقش اول زن آن را بر عهده دارد. كتاب قانون كه به يك داستان حساس ميپردازد تاكنون چندين بار اصلاحيه خورده، حتي با دعوت از بازيگر لبناني برخي سكانسهاي آن دوباره بررسي شده، اما همچنان نتوانسته نظر مثبت اداره ارزشيابي را جلب كند.
دیروز فیلم رو دیدیم. فیلم خوبی بود ولی فکر کنم به مقدار متنابهی سانسور شده بود زیرا که اصلاْ بهش نمی خورد که دو سال توقیف شده باشد.احتمالاً هم صحنه های لبنانش مورد داشته.
خیلی یهویی میرسه ایران. آره فیلم خوبی بود اما این پوستر مسخره رو نمی دونم کی طراحی کرده خیلی بد فیلمو معرفی میکنه ،هیچ ربطی به فضای فیلمش نداره ،اگه درجه فیلم الف باشه این پوسترش مال فیلم درجه خ بود. درضمن سالن خیلی خلوت تر از این حرفها بود که رکورد فروشو بشکنه (البته خدا کنه که بشکنه).
توصیه میکنم همراه خانواده فیلمو ببینید چون خیلی خانوادگیه.

+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/07/16ساعت 12:44  توسط علی
|